افسوس

سلام ای وب بلاگ نویسان عزیز نیشخند

خوبید ؟ خوشید ؟ اگر جویای احوال بنده هستید، منم خوبم.

این روزها من زیاد سر کار نمیرم، کارم یه مقدار کم شده، درس هم نمیخونم .... ، کلا خیلی تنبل شدم البته از اولشم بودم ولی دیگه دارم شورش رو در میارم سبز

همش هم در حال خوندن وب بلاگ هستم، ناگفته نماند که چه وب بلاگ های خوبی به تورم خورده و از چند تاشونم رمز مطالبشون رو هم طلبیدم نیشخند

واقعا حسرت میخورم به نوشته هاشون، به همه چیشون ....

به اینکه ایران زندگی میکنن، به اینکه در کناره خانواده زندگی میکنن، به اینکه درگیری خانوادگی دارن. شاید بگید چه مسخره هست به چه چیزهایی که حسرت نمیخورد.

ولی اگر جای من بودید، میفهمیدید .... افسوس

به این بیشتر حسرت میخورم که چرا نمیتونم مثل شماها بنویسم ؟‌!!!!!!!!!! وقتی مطالبتون رو میخونم، علاوه بر کیف، احساس راحتی هم میکنم. ولی فکر نمیکنم که شما هم همین احساس را نسبت به وب بلاگ من داشته باشید، البته حق میدم بهتون. 

من نه مثل شماها زیاد مینویسم و نه میتونم مثل شماها با کلمه ها بازی کنم، این کار خیلی سخته برام. 

خلاصه که خیلی افسوس میخورم و مخصوصن اینکه حرفای نوشتنی زیاد دارم ولی به این دلایل ها نمیتونم بنویسمشون. 

 

خوب من میرم دیگه، خیلی سرتون رو به درد آوردم چشمک

به قول این مجریه رها اعتمادی :

تا درودی دیگر بدرود لبخند

 

دخترک بی سواد ناراحت افسوس

/ 8 نظر / 17 بازدید
امیر رضا

سلام خسته نباشی نوشته های قشنگی داری اگر مایل به لینک بودی اجازه بده تا به هم دیگه لینک بدیم [نیشخند][ماچ]

امیر رضا

زیبا نوشتی خوشم اومد بهتون لینک دادم [ماچ] اگر لینک بدی ممنون میشم اوکی[بغل]

امیر رضا

مرسی بابت کامنتی که گذاشتی و لینک فقط لطف کن با نام جامعه ایران ( امیر رضا محمودی ) [لبخند][گل]

بابای پرنیان

سلام و ممنون که به من سر زدین. نمیدونم این تعریفها که کرده اید شامل وبلاگ من هم میشود یا نه. ولی سعی خودم را میکنم که بشه. راستی چرا همه نوشته هاتون رمزیه؟ برای کسی که تو کشور اروپایی زندگی میکنه که نباید اینقدر نگرانی وجود داشته باشه. براتون آرزوی موفقیت و سلامتی میکنم. بابای پرنیان

بابای پرنیان

سلام شما هم خیلی خودتان را دست کم میگیرید و نگرانید. برای وبلاگ نوشتن نیاز به بازی با کلمات و ... اینها نیست. مقداری صداقت با کمی هم صمیمیت و صراحت کاملا جواب میدهد. اگر دوست داشتید، خوئشحال میشوم رمزتان را داشته باشم و مطالبتان را بخوانم. بابای پرنیان

یاس

درباره ی مطالبم نظر نداده بودی . نمی دونم نظرت چی هست .ولی عزیزم مهم نیست که بخوای ادبی بنویسی . هر چه از دل براید بر دل نشیند . هر چی که تو ذهنته بنویس .

mohammad

پشت چراغ قرمر لبهات , نقطه چین معشوق من که حالت چشمات , نقطه چین کی گیرم از لبان تو یک بووووق نازنین ؟ ای آنکه طرز ناز و اداهات , نقطه چین آخر رسد شبی که به بوووقی ببووقمت! تا صبح بشنوم زتو بوقااات , نقطه چین قد و قواره تو چنان بووق ممتد است! هرچند هیکل ننه بابات , نقطه چین! در جام نقطه چین لبت "آب معدنی" ست! هر نقطه نقطه از بدنت , کااات , نقطه چین! *** شعرم کچل شده ست ز اصلاح تیغ ها یا گر شده ز حمله آفات , نقطه چین یک گله گوسفند ز شعرم گذشته اند کین گونه گشته قاطی ابیات , نقطه چین !

.....

دلـــم یک شــب ِآروم میخــــواد ... بــا آهنگــــی رومــــــانتیک... چنــــد تا شمــــــع ... و یک عالمــــــه تــــو... که بــه دنیــــا بگـــــــم ... خـداحـافـــــــظ ...